محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1289

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

وزيرى بود وى را نام وى العبّاس بن الحسن و كنيت ابو احمد . و خادمى بود او را استوار بر حالات نام او صافى و كنيت او ابو شاكر ، و بخرد بود و آهسته ، و مولاى موفّق بود جدّ مكتفى ، و مكتفى را پرورده بود و از همه خادمان او به مكتفى [ 354 b فا ] نزديكتر نبود ، و خادمى ديگر بود حاجب و نام او سوسن و كنيت او ابو شجاع و با تدبير و خرد بود ، مولاى مكتفى بود . و مكتفى او را نزديك داشتى و كارهاى مكتفى همه بر اين وزير و آن هر دو خادم بودى و رازهاى او ايشان دانستندى . و مكتفى خواست كه اين تدبير ولى عهد وزير كند تنها و پس آن دو خادم به دل اندر همى داشت تا بيمارى بر وى سخت شد و كارش نزديك آمد . پس يك روز مر عبّاس الحسن را گفت همى بينى كه اين بيمارى هر روزى افزون مىشود ، و دانم كه كار من به آخر رسيده است . و بر من هيچ غمى نيست سختر از كار خلق و بزرگتر مرا اندوه اين است . و نيّت كردم كه احمد پسرم را ولى عهد كنم ، و سپاه و رعيّت را بفرمايم تا به زندگانى من وى را بيعت كنند تا از پس من خلافت او را بود . و اين كار به گردن تو اندر كردم تا تو تمام كنى . و عبّاس دانست كه اين تدبير خطا است كه كودكى خرد نارسيده مر ولى عهد را و خلافت را نشايد . و از پس مكتفى برادرانش ، فرزندان معتصم و عبد الله بن المعتصم و آن چندان فرزندان خلفاى پيشين كه به بغدادند همه مردان و بزرگان تمام رسيده ، اين كار به كودكى خرد دست بازندارند . و مردمان نپسندند كه امام ايشان كودكى بود نارسيده . و كار نماز ايشان و كار حجّ و نكاح و حكمهاى مسلمانان همه به گردن او اندر بود ، و او از اين هيچ چيز نداند . و لكن مكتفى را نتوانست گفت كه اين تدبير خطا است . و رقيب او جعفر بود . و خواست كه با او اندر اين تدبير ياران باشند از استواران مكتفى تا اگر خطايى از اين آيد ايشان را جفا كنند . و اگر اين مكتفى از پسرش باز افتد پس اندر اين كار ياران يابند از استواران و خاصگان امير المؤمنين تا اگر اين كار كه امير المؤمنين انديشيد نبود و خداى مكناد كه ما را آن روز نبايد ديدن . پس اگر ببود بايد كه ايشان با من يارى كنند تا من كار ابو احمد و خلافت تمام توانم كردن و من كار ظاهر نيكو كنم ، ايشان كار باطن نيكو كنند . و